تبليغاتX
خورشید آبی

خورشید آبی

آهـــــای دوره گـــرد پــیـــر...

زهـــر هـــلاهــل مــی خـــواهــم
در بــســاطـ ات داری ؟
اخه پاهایم را ول نمیکند این دنیا
 من از این دنیا گریزانم
این زندگی لعنتی به پایم چسبیده است.
هــر کس یـا شب میمیرد یــــا روز....
خســـته ام
از ایـــن مـــردن شــبــانـــه روزی ...
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 20:25 توسط KASIKE KHEYLI TANHAST| |

زندگي چيست ؟ همچون احساساتي بر بال دل

 كه سوار بر سنگي در حال سقوط به روي سرمان......
كي مي شود زماني كه مرگي
با اسبي سپيد سوار بر يادي
ز اين زندگي گيرد دستانم را
با فريادي از دل شكستگي......

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 12:52 توسط KASIKE KHEYLI TANHAST| |


سلام به همه
ببخشيد كه خيلي وقته كه اپ نكردم
فكر كردم كه يكيو دوستش دارم كه دوستم داره تقريباً ٣ ساله من واقعاً دوسش دارم اما اون ....... هيچ 
و به طرز ناجوري داقونم و دوباره ميام به اينجا و مطالبمو ميذارم البطه تو فيسبوك بيشتر ميزارم اگه اونجا هستيد بگيد بهم
الان حس ميكنم نياز به يكي دارم كه خالي بشم اما نميدونم كي و اصلا كسي هم نيست

من بیشتر مطالبمو تو فیسبوک میزارم اما اینجا هم سعی میکنم به همون اندازه بزارم

این هم ادی فیسبوکم که راحت پیدام کنید

منتظرتونم    https://www.facebook.com/shayan.akbari

هرگز داشته هایت را به نداشته هایت نفروش,شاید وقتی به نداشته هایت رسیدی ,حسرت داشته هایی را بکشی که ارزان
فروختی

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 16:31 توسط KASIKE KHEYLI TANHAST| |

 

شاید خیلی ها ندانند مهران مدیری سالهاست که شعر می نویسد. شعرهایی که زیبایی نابی دارند اما در طی ۲۰ سال گذشته هیچ وقت مهران مدیری حاضر به چاپ یا انتشارشان نبوده است.

مهران مدیری برای شماره فروردین ماه نشریه «هفت نگاه » برای اولین بار یکی از این شعرها را به عنوان بهاریه (و بقول محمود دولت آبادی، بهاره) در اختیار این نشریه گذاشت تا به چاپ برسد.

امسال بهار، یک شب بی‌خبر
از پنجره اتاقم آمد کنارم نشست
گفت پسرک …
من امسال
جشن میخک، ناز ارغوان، عطر نیلوفر ندارم
روی من حساب نکن
چشمهایم خیس شد…
بهار گفت:
گریه نکن
گریه مرا می‌پوساند…
مثل یک پسر خوب بگیر بخواب،
یک امشب را کنارت می‌خوابم که نترسی…
و من خوابیدم…
در رویایم دیدم
که خدا برایمان دعا می‌خواند.
در جائی دور، ساحلی دیدم که جزیره‌ای داشت
از فوران ابرها
و آدم‌هایی که مویه‌کنان
گسیو‌کَنان
جای خالی پرستوها را زار می‌زنند.
یه صبح آفتابی ، در رویایم بود
با نان تازه ، با صدف، با سنگریزه‌های سفید
و مردانی که شب تولدشان را
گریه می‌کردند.
بهار بیدارم کرد
گفت: گریه نکن
گریه مرا می‌پوساند
خواب‌های خوب هم هست
و من دوباره خوابیدم…
و زنانی در رویایم
که اشکهاشان،چونان ستاره ، زمین را می‌شکافت
و شاپرکان هفت رنگی که هرگز ازپیله‌هاشان به جهان نیامدند…
بیدار شدم
تنها، با باران اشک

و بهار،

پوسیده از گریه‌هایم،

بزرگوارانه

بر من می‌خندید هنوز…

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 9:14 توسط KASIKE KHEYLI TANHAST| |

سلام به همه دوستای گلم

امیدوارم که خوب و سلامت باشین

واقعاً باید منو ببخشید که دیر به دیر میسرم آخه زیاد نمیتونم بیام اینجا

اما بیشتره مطلبمو تو فیسبوک میزارم تا اینجا چون اونجا بیشتر هستم تا بلاگم

اگه تونستین منو اونجا ادد کنین تا هم باهم در ارتباط باشیم و هم مطالب همو داشته باشیم

و امیدوارم که اونجا ببینمتون

و اگه امدیین به من یه نامه بدینو بگین  که از بچهای بلاگ هستین

 

MY POROFILE FACEBOOK : shayan akbari

 

نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت 19:33 توسط KASIKE KHEYLI TANHAST| |

عشق ابریست که می‌گیرد ،
رودخانه‌ای است که از میان جنگل‌های انبوه و پر پیچ ‌و خم
و کوه‌های سر به فلک کشیده برفی میخروشد
و خود را به دست  سرنوشتی نامعلوم میسپارد
و چشم‌ای است در بیابان خشک و بی‌ علف و
سکوتی سنگین از کنار تخت سنگیی با آبی  زلال و گوارا میجوشد  و راه دشتها را پیش می‌گیرد
و نسیمی ملایم و دلنواز که در یک صبح دل‌ انگیز بهاری
که ستارگان در پهنه بیکران اسمان ناپدید و خورشید عالمتاب
 با گرمایی مطبوع سر از افق بیرون آورده
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 16:30 توسط KASIKE KHEYLI TANHAST| |

 

سلام به همه دوستایی  گلم خوبین

ببخشید که دیر به دیر به شما سر میزنم

می‌خواستم پیشاپیش عید به شما پیروز بگم

دوتا شعرم براتون میزارم برای امسال

و یه خواهشم ازتون دارم اینکه تو اس‌ام‌اس از (مبارک) استفاده نکنین

چون یه کلمه عربی سعی‌ کنین پارسی‌ بنویسین (خجسته‌پیروز) و عربی‌ مبارک ننویسیین

همتونو دوست دارم تا ساله بد فعلا

جهان است شادان به پندار نیک‌

ز پندار نیک‌ است گفتار نیک‌

چو پندرن گفتار تو نیک‌ شد.

نشاید ز توغیر کردار نیک‌

نوروز ۱۳۰ خورشیدی - ۲۵۷۰ ایرانی‌ خجسته باد

 

جای نگاه ندیده اش روی تنم

و غبار آهش روی چشمانم ماند

سیاحتی بود چشمانش

زیارتی بود صدایش

دل انگیزم

این دستان تو است که بسته است

نه من

اما دل را چه عظیم لرزاند

ساده گفت و ساده نگاه کرد

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 4:54 توسط KASIKE KHEYLI TANHAST| |

بزرگترین درد دنیا اینه که بدونی پناه لحظه هات ، پناهگاه دیگری داره


يكي از افسانه ها حاكي است والنتاين در قرن سوم ميلادي و در روم باستان زندگي مي كرده، هنگامي كه امپراتور كلاديوس به اين نتيجه مي رسد كه سربازان مجرد قدرتمندتر هستند، ازدواج مردان جوان را غيرقانوني مي كند تا بر تعداد سربازانش بيفزايد. والنتاين اين حكم را بسيار ناعادلانه مي داند از فرمان سرپيچي مي كند و مردان و زنان جوان را در خفا به عقد يكديگر درمي آورد.كلاديـوس که از ايـن عـمل آگاه مي شود، وي را به مرگ محكوم مي كند.بر اساس اين افسانه والنتاين خودش اولين "هديه والنتاين" را براي معشوقش مي فرستد. هنگامي كه والنتاين در زندان بوده، دلداده دختر جواني مي شود كه دختر زندانبان بوده است. پيش از مرگش، نامه اي براي آن دختر نوشته و در پايان چنين امضا مي كند "والنتاين تو" و اين عبارتي است كه امروزه نيز در پايان برخي نامه ها به چشم مي خورد. در تمامي افسانه ها شاهد هستيم كه والنتاين پيكره و در حقيقت نمادي از همدلي، دلسوزي و از همه مهمتر عشق است.
بر اساس يكي ديگر از افسانه ها، همه دختران مجرد شهر عصر همان روز اسامي شان را روي يك تكه كاغذ نوشته و آن را در گلداني مي ريختند. آنگاه هر كدام از پسران مجرد شهر يكي از آن اسامي را از داخل درمي آوردند و با صاحب آن نام آشنا مي شد. اين كار اغلب به ازدواج مي انجاميد. پاپ اعظم گلاسيوس، نخستين بار در حدود 498 پس از ميلاد، روز 14 فوريه را روز سنت والنتاين قرار داد. بنابراين روش قرعه كشي روميان براي انتخاب همسر ضد مذهب و غيرقانوني اعلام شد. بعدها، انگليسي ها و فرانسوي ها در قرون وسطي بر اين باور شدند كه 14 فوريه آغاز فصل جفت گيري پرندگان است و خود به رشد اين راي منجر شد كه روز والنتاين را بايد جشن گرفته و گرامي بدارند. در قرن هفدهم در بريتانياي كبير بود كه روز والنتاين را در سر تا سر كشور جشن گرفتند. در اواسط قرن هجدهم، دوستان و دلدادگان از هر طبقه اجتماعي كه بودند در اين روز به يكديگر هداياي كوچك يا نامه هاي عاشقانه مي دادند.

در پايان قرن هجدهم با توجه به گسترش صنعت چاپ در جهان كارت هاي چاپي جايگزين دست نوشته ها شدند. در آن زمان كه مردم را از ابراز احساسات فراوان منع مي كردند، كارت هاي از پيش آماده شده بهترين روش براي نشان دادن احساسات و علايق يك فرد به شمار مي رفت. همچنين هزينه بسيار نازل پست بهترين مشوق براي علاقه مندان به اين سنت محبوب به شمار مي رفت. در سال هاي بين 1700 تا 1710 بود كه امريكايي ها نيز به جرگه برگزاركنندگان روز والنتاين پيوستند. بر اساس گزارشات آماري، ارسال بيش از يك ميليارد كارت والنتاين باعث شده است كه اين روز به عنوان دومين روز در تمام سال باشد كه طي آن بيشترين تعداد كارت تبريك رد و بدل مي شود
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 19:39 توسط KASIKE KHEYLI TANHAST| |

فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند....دیروز با خاطراتش مرا فریب داد....فردا با وعده هایش مرا خواب کرد....وقتی چشم گشودم امروز هم گذشته بود


آسمان جای عجیبیست نمی دانستم
عاشقی کار غریبیست نمی دانستم

عمر مدیون نفس نیست نمی دانستم
عشق کار همه کس نیست نمیدانستم



نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 21:53 توسط KASIKE KHEYLI TANHAST| |

ليلي زير درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد،

گل داد، سرخ سرخ. گلها انار شد، داغ داغ.

هر اناري هزارتا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، دانه ها توي انار جا نمي شدند.

انار کوچک بود. دانه ها ترکيدند. انار ترک برداشت.

خون انار روي دست ليلي چکيد. ليلي انار ترک خورده را از شاخه چيد.

مجنون به ليلي اش رسيد. خدا گفت: راز رسيدن فقط همين بود. کافي است انار دلت ترک بخورد

نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 17:0 توسط KASIKE KHEYLI TANHAST| |


آخرين مطالب
» برای احتــــــرام بـه روح خسته ام یک دقیقـه سکوت رفیق ...
» زندگي چه معني داره؟ جز تنهایی ؟
» باز گشت دوباره.......
» مهران مدیری
» مطالبم در فیسبوک در پیجم .........
» عشق چیست ز این عاشقی :((((((((((((
» ساده .( عید جدید خوش بگذره)
» ولنتاین برهمه عاشقان پیروز :*
» چه روز بلاخره.....؟
» عشقه شکسته :((((((
Design By : Pichak